مختص جامعه سینما: رضا کردبچه| ۱)نیچه در حکمت شادان می گوید: من برای رنج خود نامی انتخاب کرده ام و آنرا سگ می نامم! رنج من به اندازه یک سگ، وفادار، مزاحم،بی شرم ، سرگرم کننده و باهوش است.من می توانم این درد را صدا کنم و دق دلی های خود را آنگونه که دیگران روی سگ خود، نوکر خود و همسر خود خالی می کنند، بر سر آن خالی کنم..شاید این جمله از نیچه را به اصل وفادار بودن کارگردان فیلم ارزش عاطفی به درد و رنج خویشتن انسانی بتوان پیوند داد.
رنجی همانند سگی دست آموز و خانگی که از درون یک بحران وگسست خانوادگی شکل می گیرد، پرسه می زندو بزرگ می شود (همچنان که شکاف عمیق بخشی از دیوار خانه ای که داستان فیلم در آن شکل می گیرد بزرگ تر میشود) و تک تک اعضا خانواده را در هم می پیچد.این فیلم به رابطهٔ پرتنش میان یک پدر پس از طلاق و ترک خانواده خود و دو دختر دورافتادهاش پس از مدتها میپردازد؛ رابطهای که با تصمیم پدر خانواده برای ساخت فیلمی شخصی دربارهٔ تاریخچهٔ خانوادگیشان، پیچیدهتر میشود.
۲)یواکیم تریرکارگردان فیلم ارزش عاطفی در مصاحبه ای در حاشیه نمایش فیلمش فستیوال کن می گوید:«فیلم ساختن برای من یعنی مواجه شدن با بحران» بعبارتی یعنی روبرو شدن جسورانه و چشم دوختن در چشم های رنجور رنج ، طفره نرفتن از پذیرش شکافی که تمام کالبد تن آدمی را پاره پاره می کند، و هر پاره را به سمتی از جهان آشفته رها می سازد و آنچیزی که رنج را عمیق تر می سازد درک مواجه آن با بحران خویشتن است در یک سلف انگاره باشکوهی نظیر این فیلم: ارزش عاطفی.این فیلم تماما به درک اگزیست exist یا ماهیت وجود آدمی از خویشتن می پردازد و در این حین ،برخورد ناگهانی با صخره دردناکی بنام زیستن پس از زایش درجهانی اینچنین بی رحم و دندان تیز کرده بر گردن آدمی.
۳)شاید بتوان گفت همانند هر بیماری خود ایمنی بدن که در آن سیستم ایمنی به اشتباه حمله به خود بدن را آغاز می کند و به بخش های از آن آسیب می رساند، رنجیدن هم یک نوع هجوم و واپس زدن حواس عاطفی سرکوب شده و بازگشت به خویشتن است.
بعبارتی هنگامی که انسان امکان بروز خشم، عصبانیت، عشق و تنفر خود را به شکل عیان نداشته باشد، رنجیدن به شکل نهان آغاز می شود و آن تنها مکانیسمی ست که بدن در پیش میگیرد تا تمام آن احساس های سرکوب شده را تحلیل و تحمل نماید. آنچه هسته و شاکله درونی ارزش عاطفی را تشکیل می دهد همین حس های فروخورده انسانی ست که درجهان سراسیمه و آسیمه سر و شتابناک امکان بروز نمی یابند و همچون گره ای کور و غمین راه نفس را با هق هق بند می آورند و زندگی را دردناک و مقطع مقطع می کنند



























