مختص جامعه سینما: سکینه رفیعی فرد| در جنگها، عملیاتهای نظامی همواره نبض و شریان حیاتی نبردها محسوب میشوند. تاریخ هشت سالهی دفاع مقدس ایران نیز سرشار از چنین لحظات سرنوشتسازی است که گاه با پیروزی همراه بوده است و گاه با تلخی و ایستادگی.
عملیات «خیبر» نیز بهعنوان یکی از پیچیدهترین و مهمترین عملیاتهای دفاع مقدس، از لحاظ نظامی، استراتژیک و جغرافیایی جایگاهی ویژه دارد. این عملیات که در منطقهی هورالهویزه و در شرایط خاصی از نظر زمین و آب، طراحی شد؛ هدف آن تسلط بر جادهی استراتژیک العماره–بصره و قطع خطوط تدارکاتی دشمن بود. دشواریهای طبیعی منطقه، مقابله با تجهیزات سنگین ارتش عراق در دل نیزار، و نهایتاً فقدان پشتیبانی هوایی کافی، از عواملی بودند که این عملیات را پیچیده و پرافتوخیز کردند.
فیلم «اسفند» با نگاهی کمسابقه در سینمای دفاع مقدس، به روایت بخشی از این عملیات میپردازد؛ بخش مهمی که با نام سردار علی هاشمی گره خورده است. روایتی که بیش از آنکه یک درام پرتنشِ جنگی با افت و خیزهای سینمایی مرسوم، قهرمان سازی اغراق آمیز و یا شعارگونه باشد، در جستوجوی نگاهی مستندگونه، صادقانه و انسانی به بخش کمتر روایت شده از جنگ است. فیلم، بیش از آنکه در قالب حادثه و انفجار حرکت کند، در دل سکوت، ترس، و تصمیم روایت میشود.
نقطه درخشان روایت، شخصیت اصلی فیلم به نام علی هاشمی، فرمانده قرارگاه سری «نصرت » و یکی از طراحان گمنام عملیات هور میباشد. او در این فیلم به دور از قهرماننمایی، انسانی آرام و مردمی و متعلق به همان جغرافیا معرفی میشود. در واقع علی هاشمی نه فریاد میزند، نه شعار میدهد و نه قدرت را در رفتارهای نمایشی جستوجو میکند بلکه قدرت او، در درک شرایط است؛ در سکوتی که درونش تصمیم شکل میگیرد، و در نگاهی که مرز میان امید و واقعیت را میکاود.
فیلم، تعامل طبیعی و بی تکلف فرمانده را با نیروهای بومی عرب منطقه بسیار هوشمندانه به تصویر میکشد. استفاده از زبان عربی جنوبی، اصطلاحات محلی و فضای فرهنگی مردم هور، به فیلم بُعدی چندلایه میدهد. در واقع علی هاشمی وقتی بهجای تحکم، از درِ گفتوگو وارد میشود، وقتی به مردم با زبان خودشان احترام میگذارد و از عنصر هویتی زبان جهت پیوند میان مردم و جغرافیا بهره میبرد، رابطهای فراتر از نظامیگری شکل میگیرد.
یکی از نقاط قوت فیلم، استفادهی هوشمندانه از جغرافیای هور و طبیعت خاص جنوب است. برخلاف بسیاری از فیلمهای جنگی که در بیابانهای سوزان یا شهرهای مخروبه میگذرند، این فیلم در دل نیزار روایت میشود؛ که در شکلگیری فضای پیچیده و پرالتهاب داستان و روند اجرایی آن تأثیر بسزایی دارد.
روایت در «اسفند » برخلاف روایتهای خطیِ معمول، بیشتر بر مشاهدات، موقعیتها، و اتفاقات جزئی استوار است. دوربین گویا بیشتر ناظر است تا داور. خبری از صدای راوی نیست و این سکوت، احساس حضور را به مخاطب القا کرده و همراهی بیشتری پدید میآورد.
رضا مسعودی بازیگر نقش علی هاشمی، با کنترل و کمگویی، موفق شده چهرهای درونی خلق کند. او نقش فرماندهی را بازی میکند که قدرتش در آرامش و اعتماد متقابل با مردم است، نه در داد و فریاد نظامی. او نه از درِ شعار وارد میشود، و نه تلاش میکند با حرکات شدید بدنی قدرتنمایی کند. قدرت او در سکوت و در چشمان نافذیست که بیش از دیالوگهای پر صدا، معنا میسازند. این پرهیز از اغراق، فیلم را از بسیاری کلیشههای مرسوم در سینمای دفاع مقدس جدا میکند و بدون ایجاد حس «ابرقهرمان»، مخاطب را همراه و همدل میکند.
اگر دیگر ساختههای سینمایی در رابطه با دفاع مقدس را مشاهده میکنیم که بیشتر به میدانهای شناختهشده یا بحرانهای اخلاقی–سیاسی پرداختهاند، «اسفند» بیشتر بر ناگفتههای میدانهای فراموششده متمرکز است؛ میدانهایی که نه در مرکز توجه رسانه بودهاند، نه در حافظهی عمومی و از دل این تمرکز است که تصویری تازه از فرماندهی بومی و مردمی خلق میشود.
از منظر موسیقایی، نیز «اسفند» بهدرستی از سکوت و صدای طبیعی محیط بهره میگیرد. استفادهی محدود اما هدفمند از موسیقی، بهجای آنکه بر احساسات مخاطب سوار شود، به فضاسازی کمک میکند. فیلم لحظاتی در فضای موسیقی بومی جنوب مویه میکند، و در لحظاتی سرنوشت ساز و در اوج، حماسی میشود و این انتخاب آگاهانه، بر باورپذیری فضای آن افزوده است.
میتوان گفت «اسفند» بیش از آنکه فیلمی دربارهی جنگ باشد، فیلمی دربارهی مردانی در جنگ است. دربارهی نسلی که در گمنامی جنگیدند و در سکوت رفتند. فیلم با پرهیز از هر نوع قهرمانسازی تصنعی، گامی صادقانه برای بازسازی حافظهی تاریخی بر میدارد. آن هم برای نسل نا آشنای امروز که بخشی از هویت حقیقی و دفاعی سرزمین مان ایران را هیچوقت به چشم ندیدهاند.






























One Comment
eli
خیلی عالیه