مختص جامعه سینما: مهدی سلطانی گرد فرامرزی| فیلم «دربند» (پرویز شهبازی، ۱۳۹۱) برنده سه سیمرغ بلوریناز سی و یکمین جشنواره فجر، بازی حقیقت و گفتمانی را پدیدار می کند که دختران دانشجوی غیربومی را بهعنوان سوژههای در معرض آسیبهای اجتماعی می بیند.
فیلم در ژانر رئالیستی قرار می گیرد و از رویکرد گفتمان جامعه شناختی به مسائل دانشگاه ودانشجویان می نگرد. داستان فیلم درباره نازنین دختری از یکی از شهرستانهای اطراف تهران است که با رتبه ممتاز ۱۵ در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران قبول شده است. او روز ثبت نام ترم اول، تقاضای گرفتن تسهیلات خوابگاه دانشجویی دارد که به او اعلام می کنند که به دلیل اینکه شهرستان محل زندگی او فاصله کمتر از ۹۰ کیلومتر با تهران دارد، نمی تواند از خوابگاه استفاده کند و بنابراین مجبور میشود با قرض و وام، خانه ای را در تهران کرایه کند.
یکی از همکلاسی هایش، بنگاهی آشنایی را به او معرفی می کند. او با پول کمی که دارد مجبور به همخانگی با دختری به نام سحر، یک فروشنده لوازم آرایشی، در یک آپارتمان قدیمی می شود. سحر هر شب بساط پارتی شبانهدارد و پسران و دختران متعددی به خانه می آیند و می روند. چندین پسر حتی کلید خانه را دارند و راحت به خانه رفت و آمد می کنند.
نازنین چند شبی با مهمانها همراهی می کند،اما یکشب حوصله اش سر می رود و از جمع کناره گیری می کند. این موضوع باعث کدورت بین او و سحر و نهایت دعوای شدیدی می شود. طوری که نازنین تصمیم به پس دادن خانهمی گیرد. عدرخواهی سحر باعث انصراف او از این تصمیم می شود. چند روز بعد، پلیس با حکم دادگاه، سحر را دستگیر می کند. سحر از فردی بازاری به نام زارعی، مبالغ هنگفتیپول جهت مهاجرت از ایران گرفته و به جایش سفته داده و زارعی نیز حکم جلبش را گرفته است.
هیچکس از دوستان پسر سحر و یا صاحبکار او برای نجات او از زندان رفتن پا پیشنمی گذارد. اینجا فقط نازنین، با وجود آشنایی محدود و صرفاً به رسم همخانگی، مسئله را پیگیری و سعی می کند تا رضایت شاکی سحر، یعنی زارعی را جلب نماید. زارعی از نازنین سفته می گیرد و سحر آزاد می شود. پس از آزادی، سحر برای نازنین اعتراف می کندکه به دلیل بدهی به زارعی، مجبور شده با او ارتباط جنسی برقرار کند و از او بچهدار شده و آن را سقط کرده است.
نهایتاً سحر نازنین را فریب داده و بدون اینکه پول سفته ها را بدهد از کشور خارج می شود. زارعی نیز مدام بر در خوابگاه ظاهر می شود و تقاضای پول خود را می کند و یک روز جلوی خوابگاه با نازنین درگیر می شود، به طوری که کار به حضور پلیس و حراست دانشگاه می کشد. پسر زارعی که به خانه سحر رفت و آمد داشته و علاقه خاصی نیز به نازنین پیدا کرده، سفته ها و مدارک پدرش را می دزدد و در حضور نازنین پاره و نابود میکند و بلافاصله در تصادف کشته می شود و نازنین کارش به دادگاه و زندان می کشد.
گفتمان فیلم «دربند»، کلیت وجود مسئله اعتماد در جامعه شهری تهران را زیر سؤال می برد. فیلم، تمایز گفتمانی مهمیمیان دو زیست-جهان، یعنی کلانشهر تهران و هر شهرستانی غیر از تهران می نهد. نمایندگان گفتمانی شهر تهران در این فیلم، سحر و همه کسانی هستند که با او درارتباط هستند انسانهایی فوق العاده خودخواه و منفعت طلب.
در مقابل، نازنین، نماینده گفتمانی شهرستان و غیرتهرانی هاست؛ کسانی که ساده و بدون کلک هستند. نازنین بسیار خوش قلب و به قول معروف بامعرفت است. او خود را برای آزادی سحر که همخانهای چندروزه هست به آب و آتش میزند و نهایتاً بهخاطر خوبیهای خود به زندان می افتد. نوعی عقلانیت گفتمانی در این فیلم وجود دارد که شهر تهران را با نابهنجاری و منفعت طلبی و دغلبازی پیوند می دهد.
در اینجا نازنین بهصورت قهرمانی نجاتبخش ظاهر می شود. فیلم عناصر روایتی و گفتمانی فیلمفارسی را در خود حل کرده است. در فیلمفارسی پیش از انقلاب، سوژه مرد بامعرفت و جوانمرد، سوژه غالب، ومفاهیم مردانگی و معرفت، مفاهیم گفتمانی بسگانه و فوق العاده تکراری بودند.
سوژه هاو مفاهیمی که در شخصیت داش مشتی ها و لوطی هایی مثل «داش آکل» تبلور می یافتند. درفیلمفارسی، پیروزی نهایی و ارزشگذاری اخلاقی همواره با لوطی با مرام پیوند خورده بود. در فیلم «دربند» اما، یک دختر دانشجوی شهرستانی در موقعیت کلانشهر تهران، نقش لوطی های سابق را بازی می کند و البته چوب آن را هم بدجوری میخورد.
هیچ ارزشگذاری گفتمانی مثبتی برای کردار اخلاقی نازنین در فیلم وجود ندارد؛ فقط یک گزاره اخلاقیمهم صورتبندی می شود؛ «به هیچکس اعتماد نکنید و دست یاری به کسی ندهید». در گفتمان فیلم البته دانشجویان و دانشگاهیان به شکل بسیار مثبتی پدیدار می شوند. این مسئله در شخصیت دلسوز خود نازنین یا همکلاسی او نمایان است یا استاد نازنین، آنجا که قبول می کند بهصورت رایگان سحر را ویزیت کند،
به شکل شخصیتی مثبت در فیلم پدیدار می شود.
حتی کارمند دانشگاه نیز از جهت پیگیری وضعیت خوابگاه نازنین، تصویری مثبت پیدا می کند. در فیلم نماهایی کوتاه از کلاس درس پزشکی وجود دارد، اما یک چیز که در صحنه های مختلفدرباره دانشگاه برجسته میشود، وجود تجمعات سیاسی و صنفی دانشجویی است.
تجمعاتی که به قیمت تعطیلی کلاسهای دانشگاه تمام می شود. فیلم رویکردی آسیب شناختی بهمسائل اجتماعی دارد. نبود خوابگاه برای یک دختر دانشجوی شهرستانی، او را بهجانب آسیب و نابهنجاری اجتماعی و نهایتاً مجرم شدن می کشاند. این تصویر پرآسیب از دانشجویان شهرستانی در شهر تهران بهراستی چه معنا دارد؟ این آیا یک هشدار برای عدم تکراراست؟ یا خود ممکن است به تکثیر انحرافات و وضعیت بی اعتمادی بینجامد.
از منظرفوکویی، گفتمانها چهبسا به تکثیر همان چیزی بینجامد که درباره آن تولید دغدغه می کنند (نک به اراده به دانستن، ۱۳۸۴: بحث اشاعه انحراف). تقابل گفتمانی که میان اخلاقیاتافراد شهرستانی و تهرانی در این فیلم برقرار می شود، تکثیر کردارهای مبتنی بر بی اعتمادی را می تواند در پی داشته باشد.
در نهایت، «دانشگاه» در این فیلم بهعنوانزمینه ساز ایجاد آسیبهای اجتماعی و جرم بهخصوص در میان دانشجویان دختر غیربومی پدیداری گفتمانی پیدا می کند. این روایت گفتمانی در دل آن اقتصاد قدرت و میدان نیرویی قرار می گیرد که در سالهای پس از انقلاب مدام دغدغه مسائل آسیب شناختی اجتماعی مربوط به «دختران دانشجو» بهخصوص غیربومی را تولید و تکثیر می کرد.
دغدغه هاییکه به انواع و اقسام سیاستگذاریها برای کاهش سهمیه دانشجویان دختر غیربومی در سیستم گزینش گزاره پذیر می شد. شاید اعطای سه سیمرغ بلورین به این فیلم نیز از همینمنظر گفتمانی قابلتوجیه باشد؛ گفتمانی که به دانشجویان دختر به شکل سوژه های مستعد آسیب نگاه می کند و همزمان این سوژه را تکثیر می کند.


























