مختص جامعه سینما: علی احسانی| پدیده شوم جنگ در مقیاس ظاهری دولتمردان و حاکمان را به رجزخوانی و هماورد طلبی سوق می دهد و در مقیاس باطنی، کوچک ترین نهاد اجتماعی یعنی خانواده ها را به سوی فنا و نابودی می کشاند. تاوان حماقت و نادانی جنگ طلبان تا نسل های متمادی بر گُرده مردمان عادی سنگین می کند. در بازخوانی خطاهای گذشتگان و هزینه ای که نسلی سوخته پرداخته، نسل های بعدی دریچه شفابخشی جز هم آوایی و هم دردی پیش روی خود نمی بینند. «جسی آیزنبرگ» دو پسرعموی امریکایی هزاره سومی را در فیلم «یک درد واقعی» به سفری مفرح و پر از تنش عاطفی روانه لهستان می کند تا خانه مادربزرگ تازه درگذشته شان را یافته و با آثار تاریخی باقی مانده از جنگ جهانی دوم تجدید خاطره کرده و «درد واقعی» که بر نسل های قبل گذشته را از زوایای گوناگون رصد کنند.
در اعماق اجتماع
فرودگاه، سالن انتظار و پرواز، المان هایی که در تاریخ سینما به کرات دستمایه فیلمسازان قرار گرفته تا قهرمان های خود را در پروسه ای که منجر به شناخت و پوست اندازی شخصیت ها می شود با اهرم درام سبک و سنگین کنند. «یک درد واقعی» در فرودگاه بین المللی جان اف کندی دریچه روایتش گشوده شده و در نهایت در همین فرودگاه در مسیری دایره وار سازنده اثر با دو پسرعموی به شدت متضاد مراسم وداع را ختم بخیر می کند. در این رفت و برگشت دراماتیک به فرودگاه «جسی آیزنبرگ» در مقام نویسنده، کارگردان و بازیگر اصلی با اهرم گفتاری طنز ظریف و گزنده، همدردی و هم آوایی همسفران این دو پسرعمو را در این تور مسافرتی زیر ذره بین می برد.
بار اصلی فیلم بر گفتار شخصیت ها و منازعات پینگ پونگی آن هاست که بی رحمانه و گاه همدردانه همراهان خود را رصد کرده و پدیده شوم جنگ جهانی دوم را البته از زبان راهنمای تور در معرفی مکان های حادثه با مخاطب مرور می کنند. متن «جسی آیزنبرگ» یادآور نمایشنامه ها و ایضا فیلم نامه های «دیوید ممت» است که در خلق چنین شخصیت ها و موقعیت هایی تبحر دارد. هر چند که فیلمنامه آیزنبرگ به تلخی نوشته های ممت نیست و طنز نیش دار و موقعیت های مفرحی که در فیلم سازماندهی کرده، تماشاگر را با این حجم از گفتار خسته نمی کند.
بنجی )کیرین کالکین( میان گروه گردشگر همیشه ساز مخالف می زند. روز نخست که از بناهای تاریخی بازدید میکنند و بنجی گروه را به بازسازی نمای قیام ورشو وادار می نماید، گروه همپای او در این بازنمایی پیش رفته و دیوید )جسی آیزنبرگ( که از این شیطنت بنجی کلافه شده به ثبت تصویری این واقعه با انبوهی از موبایل ها همسسفرانش اکتفا می کند.
حرکت و سکنات جنون آمیز بنجی در طول سفر موقعیت های تلخ و گاه مفرحی را رقم می زند. در روز دوم که با قطار سفر می کنند. دیوید بخاطر اینکه در کوپه «فرست کلاس» مستقر شده اند عصبی است و راهنمای تور را با سخنان تند و تیزش نوازش می دهد. او بر این باور است که در این سفر می خواهند رنجی که نیاکانش متحمل شده اند را اندکی لمس کنند و این بریز و بپاش ها با فلسفه این تور گردشگری در تضاد است. با اصرار بنجی، او و دیوید در قسمت عمومی قطار مستقر شده و با این تغییر جغرافیا این دو پسر عمو در ایستگاه دیگری از قطار خارج می شوند. وقتی دیوید به این سر به هوایی و بی خیالی بنجی معترض می شود، بنجی به او گوشزد می کند در ایستگاه مورد نظر، دیوید خواب بوده و او دلش نیامده خواب خوش و خلوت رویایی دیوید را برهم زند.
دیوید نقطه مقابل بنجی است؛ از نگاه بنجی او به روزمرگی و بی تفاوتی روی خوش نشان داده و شور و شوق زمان مجردی را ندارد. دیوید اکنون مفتون خانه و خانواده و شرکت تبلیغاتی است که در آن بابت چند دلار بیشتر خود را به آب و آتش می زند. شور و شوقی که دیوید از آن دم می زند در یکی از فصل های مهم فیلم سر میز شام که بنجی آن را ترک می کند توسط دیوید رونمایی می شود. دیوید رفتارهای عجیب و غریب بنجی و صداقت او را که اغلب به وضعیت موجود اعتراض دارد را به اقدام بنجی در خودکشی نافرجام وی در ۶ ماه قبل مرتبط می داند. با این حال نگاه ترحم آمیز همسفران به وضعیت بنجی تاثیر آنچنانی به منازعات بنجی و سایرین ندارد.
مکان های آرام
جغرافیا در این فیلم که بنایش بر دیالوگ استوار است، نقش بسزایی دارد. بر خلاف فیلم ها و نمایش نامه های «دیوید ممت» که رخدادهایش در یک یا چند لوکیشن محدود سپری می شود. «یک درد واقعی» یک فیلم جاده ای به تمام معنا است که شخصیت ها به نوعی در جغرافیا ذوب می شوند. اکنون که سالهاست از جنگ سپری شده، آرامش غریبی بر اردوگاه مرگ نازی ها، اتاق گاز، کوره ها، قبرستان ها حکمفرماست. آیزنبرگ در مقام کارگردان به هیچ وجه، بهره وری کارت پستالی از لوکیشن های دردناک نمی کند و حتی طنز ظریفی را هم با اهرم دیالوگ در این مکان هایی که یادآور جنایات نازی هاست، زیرکانه تزریق می کند.
دو پسرعمو وقتی خانه قدیمی مادربزرگ خود را می یابند به یاد او می خواهند چند سنگ جلوی درب ورودی منزل بگذارند که با اعتراض مرد همسایه مواجه می شود. پیرمرد همسایه به آن دو مسافر نیویورکی اطلاع می دهد که در این خانه انسان هایی زندگی می کنند و این سنگ ها مزاحم ساکنین است، به واقع زندگان را باید دریابند.
طنز تلخ ماجرا این است که در شب آخر که پسرعموها به اصرار بنجی ماری جوانا می کشند تنها مکان امنی که برای خوشگذرانی دودی خود این دو جوان دردمند می یابند توالت هتل است. جنون «بنجی» در واکاوی حقایق و نقد عقاید و آرا همسفرانش همراه پند و اندرزی که گاه به گاه چاشنی باورهایش می کند، مخاطب ایرانی را به یاد «بهلول» و سکنات و رفتارش می اندازد. بنجی در هر مکان و موقعیتی در درام «یک درد واقعی» بهلول وار می چرخد و با نیش و کنایه و اندرزهایی که در آستین دارد، دیگران را نوازش می دهد و در انتهای ماجرا هم نوازش غریبی هم از جانب دیوید دریافت می کند.
در فصل نهایی فیلم داخل سالن انتظار فرودگاه نیویورک، دیوید از بنجی برای شام دعوت میکند، بنجی این پیشنهاد را نمی پذیرد. دیوید سیلی محکمی به او میزند، اما در نهایت دو پسرعموی دردمند آشتی میکنند. دیوید به آپارتمان خود نزد خانواده اش بازگشته و سنگ یادبود را روی زمین میگذارد، اما بنجی، نگران همچون سکانس آغازین فیلم در فرودگاه مسافران را با چشمان حسرتبار رصد میکند.
«کیرین کالکین» در نقش بنجی همان کودکی است همراه برادرش در فیلم محبوب «تنها در خانه» سه دهه قبل به سینمای جهان معرفی شد. کالکین نقش دشوار و پر و فراز نشیب «بنجی» را با مهارتی مثال زدنی ایفا کرده است. «یک درد واقعی» در نود هفتمین دوره جوایز اسکار و هفتاد و هشتمین دوره جوایز بفتا نامزد ۲ جایزه و در هشتاد و دومین مراسم گلدن گلاب نامزد ۴ جایزه شد؛ «کالکین» در هر یک از این مراسم جایزه بهترین بازیگر مکمل مرد را به خانه برد، در حالی که «جسی آیزنبرگ» جایزه بفتای بهترین فیلمنامه را کسب کرد.



























