مختص جامعه سینما: سیما بیجاد. کوروش احمدی آنزان| تمرکز فیلم روی زندگی مهناز، پرستاری است که پس از مرگ همسرش به تنهایی فرزندانش را بزرگ میکند. مهناز در آستانهی ازدواج با حمید راننده آمبولانس با بازی پیمان معادی قرار دارد. پسر مهناز رفتارهای چالش برانگیزی دارد تا جایی که برای مدتی چند روزه از مدرسه توسط ناظم مدرسه اخراج میشود. یک حادثه تراژیک زندگی مهناز را دگرگون می کند و در مسیر حقیقت جوییِ اتفاقی که برای فرزندش افتاده گام بر میدارد، ما حقیقت را فقط در طرز فکر یا بهتر بگوییم در بی فکری و تصمیماتش میبینیم و این بخش به وضوح در فیلم نمایان بود.
در این اثر روستایی گویی روی تجربه زنانه و مادرانه ناقص ِمهناز تمرکز می کند. مهناز نمونه یک زن سردر گم در احوال خود است که سعی میکند بین نقش های مختلف خود تعادل برقرار کند و فیلم بیشتر تاکیدروی این تعارض های او بویژه با پسرش را دارد.
اما رابطه ی حمید با مهناز رابطه ای نه همسرانه است و نه صرفاً اجتماعی بلکه رابطه ای است آزمودنی در قالب عشق پر اشکال. روستایی داستان را از نگاه زن داستان با ریتمی آرام ولی پر تنش جلو می برد. محیط کار و فضای خانه و مراسم خواستگاری زیر سایه بحرانی است که پس از حادثه پر رنگ تر می شود.
روایت فیلم زمانی از حالت شخصی به یک درام اجتماعی تبدیل می شود که مهناز از وضعیت سوگواری فرزندش و خشم به سمت گرفتن حق و عدالت و جبران است ، او از عشق اولیه تا خشم و نقش مادری تا اقدام قانونی طیفی از انسانی است که به ظاهر قوی عمل می کند و فشارهای خانوادگی و سیستم آموزشی و دستگاه قضایی همه بخش های مستقیم یا غیر مستقیم فیلم هستند.
فیلم قصه ی انسان هایی ست که هرکدام به نوعی درگیر حماقت هایشان هستند. مادر مهناز به نوعی نماد حمایتها ی بی قید و شرط خانوادگی است و رفتار و گفتارش نمایانگر یک دنیای سنتی و محافظه کار است و بر ارزش های سنتی خانواده تاکید دارد و نقش مهمی در تسکین بحران های خانواده دار اما ناموفق. تصمیم خواهر برای ازدواج با خواستگار مهناز غیر قابل هضم ترین لحظات فیلم بود. این رفتار نه تنها به خانواده بلکه به شخصیت مهناز نیز آسیب های روانی زیادی وارد می کند که توجیه منطقی برایش نمی توان یافت، جز نشان دادن مردی هوس ران و دختری مهرطلب.
سکانس مدرسه سکانس مهم و موثری است ولی فیلم نتوانسته تمام لایه های پیچیده ی رابطه ی مادر و پسر را در این لحظه نمایان کند. شخصیت سامخانی (ناظم مدرسه) با نگاهی متعصب به قانون در مواجهه با مشکلات، خشک و بی احساس و حامی سیستم معرفی می شود و گویی توجهی به مسئله ی روانشناختی و وضعیت خانوادگی بچه ها نداشته و فقط به اصول خود پایبند است در حالیکه این نمایش در دادگاه رنگی دیگر به خود می گیرد و سام خانی آنچه بوده و هست را به قشنگی تمام می کند.
ناظم بیشتر از اینکه به عنوان شخصیت قابل همذات پنداری شناخته شود به عنوان نماد سیستم آموزشی و اجتماعی عمل می کند که تحت تاثیر بحران های اجتماعی و انسانی قرار نمی گیرد و این ویژگی، او را به یک شخصیت جالب و محدود در دنیای فیلم تبدیل می کند.
در این فیلم نظام آموزشی به شکلی تلخ و انتقادی به نمایش گذاشته می شود. ممکن است رفتار ناظم به عنوان نمادی از کنترل و مدیریت فضای آموزشی که بر روی انضباط خشک و قوانین اصرار دارد به نظر برسد در حالیکه این امر (انضباط ) یکی از جنبه های مهم در نظام آموزشی است و نحوه ی اعمال آن باید با توجه به شرایط فردی و اجتماعی دانش آموزان صورت گیرد.
اولین جایی که مهناز در مسیربه ظاهر عدالت خواهی قرار می گیرد مدرسه است ،در مواجهه با سام خانی. آیا (زن و بچه) به نقد نظام آموزشی و تربیتی پرداخته ؟ «اخراج موقت» به نوعی بحران های موجود در خانواده را شدت می بخشد. این سکانس اینگونه می نمایاند که نظام آموزشی تنبیه و اخراج را، راه حلی برای مشکلات رفتاری نوجوانان می داند و نه اینکه فرصتی برای رشد و اصلاح. در فیلم هیچ گونه اشاره ای به مشاورین مدرسه یا برنامه های حمایتی برای حل بحران های روانی نمی ببینیم و فقط نوجوان به شکلی سیستماتیک طرد میشود.
فیلم به دلیل تمرکز بیشتر بر مشکلات فردی شخصیت ها نتوانست به شکل جامع تری ریشه های این مشکلات را واکاوی کند که شاید هدف و تمرکز فیلمساز بر این جنبه های اجتماعی نبوده. حال این سوال برای مخاطب نه به عنوان معلم در سیستم آموزشی مطرح می شود که آیا حفظ نظم و انضباط در محیط مدرسه حتی به قیمت سخت گیری های بیشتر و اعمال قوانین خشک می تواند در بلند مدت کمک کند تا در جامعه کمتر شاهد این وقایع و چالش ها باشیم؟
روستایی در فیلمش اینگونه اشاره می کند که سیستم آموزشی با تمام قوانین و برخوردهای محکم و کنترل گرانه نمیتواند به توسعه ی ویژگی های اجتماعی و فردی کمک کند، تا زمانی که خانواده تافته ای جدا بافته از مدرسه و یا در گیرمسائلی است که قادر به حل آن نبوده و شاید با خیالی آسوده این بخش از زندگی را (توجه به نیاز های عاطفی و اجتماعی) فقط و فقط در مدرسه می جوید و یا توقع دارد.
در نهایت فیلم چیزی جز یک تلاش ناتمام نبود. شخصیت ها درگیر حماقت ها و یا شاید خودخواهی هایی اند غیر قابل توجیه و فیلم بیشتر به یک تابلو از افراط و اغراق شباهت داشت . آنچه در فیلم به نمایش گذاشته شد یک تصویر شبه وار از جامعه است که سخت می توان بازتابی از شرایط واقعی باشد، این نوع تصویر سازی نه تنها کمکی به نقد درست نمی کند بلکه باعث می شود فیلم از عمق و واقعیت فاصله بگیرد (دور باطل ،چرخه ی معیوب ).



























