مختص جامعه سینما: در این سرزمین، عجایب کم نیست؛ اما عجیبتر از همه، شیوههاییست که برخی مسئولان برای ستایش خود برمیگزینند. داستان از جایی آغاز شد که حسین رضازاده، قهرمان سابق و مدیر امروز، در نامهای رسمی به خودش پاداش داد! بله، نه طنز است و نه افسانه.
در مراسم روز معلم در استان مرکزی، استاندار محترم استان از مادرشان بهعنوان “اولین معلم زندگی” تجلیل کردند. کاری پسندیده بود اگر با لبخند رضایتمندانهاش در پاسخ به چاپلوسی بیوقفه مجری، به تمثیلی از تقدیر از خود توسط دیگران بدل نمیشد.
در آذربایجان شرقی، یکی از مدیران محترم وزارت صمت تصمیم گرفت به مناسبت روز کارگر، از تندیس خودش رونمایی کند! گویی آنقدر کمبود قهرمان داریم که حالا باید تندیس مدیران در زمان مسئولیت نصب شود، نه پس از یک عمر خدمت.
این فقط چند نمونه است از فرهنگ خودتحویلی که در ساختار مدیریتی کشور نهادینه شده است. از همانها که یک نفر به خودش وام میدهد، دیگری به اقدامات خودش مدال میزند. یکی از همسر برتر خود میگوید و دیگری از دامادش قهرمان میسازد. در این مسیر، گاه پدر داماد پست میگیرد، گاه مادرزن مسئول میشود و گاه همسر به ریاست خیریه میرسد. یک خانواده، یک حکومت کوچک.
و در نهایت، پرسش همیشگی مردم: پس چرا هیچ اقدامی نمیشود؟ انگار این میزها و مقامها برای برخی کافی نیست. باید مجسمهشان ساخته شود، باید مردم صف بکشند و در برابر “خدمتشان” تعظیم کنند. اینجاست که واژهها بیمعنا میشوند؛ “خدمت”، “فداکاری”، “تقدیر”، و حتی “مردمی بودن” به تمسخر گرفته میشوند. تهیشدگی واژگان، بزرگترین خدمت این مدیران به زبان و فرهنگ ماست. در آن سوی آبها، مدیری بهخاطر استفاده شخصی از خودروی دولتی عزل میشود، و در این سوی آبها، مدیری بهخاطر ایستادن زیر آفتاب و سخنرانی برای مردم، خود را فداکار میداند!
محسن سلیمانی فاخر





















