جامعه سینما:محمد اقازاده در کانال تلگرامی خود نوشت: در مشهد سخنرانی نائب رئیس مجلس لغو می شود ، صدای کسی در نمی آید . فیلمها سانسور و اصلا توقیف می شود شاهد سکوت اهالی سینما هستیم . تاتر توسط بچه پولدارها در سراشیب سقوط است شاهد هیچ غرولندی نیستیم ، گنجینه موزه هنرهای معاصر در خطر است جز عده یی معدود خواب کسی پریشان نمی شود ، رضا انصاری راد از چهره های آشنای مطبوعات و ترجمه در صفحه فیس بوکش از خشم در حال انفجارش نوشت . بخاطر ظلمی که به مادرش کردند و غارتی که روز روشن در نظام درمان رخ می دهد و همه سکوت می کنند . بیمارستان دولتی سینا مثل همه جا مبتلا به ویروس بی درمان پول زده گی شده و بیشتر به یک تجارتخانه شبیه است تا یک مرکز درمانی ، با خشمی ناامید خبرمان داده می خواهد برود آنجا داد مادرش را بستاند ، آنهم به صورت فردی ، می خواهد نشان دهد زنده است و تن به حقارت و غارت نمی دهد حتی اگر نتیجه نگیرد .
او روزنامه نگار است و می تواند دادستانی اش را رسانه یی کند ولی می داند از رسانه های اخته کاری بر نمی آید ، تجربه کمپین نه به شهرزاد نشان اش داد و به او ثابت کرد پاسخ خواستن از طریق شبکه های اجتماعی با ناپیگیری ، ملال و انفعال به ظاهر نخبگان جهان مجازی معجزه یی در آستین ندارد .مقاومت آن پیر زن دستفروش ، به تنگ آمدن رضا و مقاومت لجوجانه ما در مورد گره خورده گی ابتذال ، غارت و سرکوب در شهرزاد راه حل نهایی را پیش رو ما می گذارد . شاید باز عصر قیصر کیمیایی باشد . قیصری متفاوت و با ابزاری دیگر ، قیصری که نمی خواهد هیچ چیز را مثل خان دایی اخته به انتقام تقدیر بسپرد . خودش را همان تقدیر می کند مثل آنتیگونه ، مده آ و همه قهرمان تراژیک . شکست و پیروزی اهمیتی ندارند. مهم مقاومت است .
اگر موتورهای کوچک تن به جان سختی بدهند و مقاومت کنند موتور بزرگ جنبش جمعی به حرکت در می آید ، این درس تاریخ است ، نباید به هیچ قیمتی تن به انفعال داد .انفعال حتی ابتذال را غافلگیر می کند،تتلو با چند میلیون دنبال کننده در این انفعال تبدیل به هیچ شد ابتذال حتی در شررات آمیزترین شکل اش هیچ می شود . چهره های محبوب و پر آوازه حتی نتوانستتد دادی از بیداد کاهلی سیستم درمانی در مورد مرگ کیا رستمی بستانند . با اینهمه شهرت شان و زوری که تصور می کنند دارند چرا نتوانستند کاری بکنند . کمپین نه به شهرزاد دلیل اش را گذاشت جلوی ما . همدستی با غارت و قدرت از یک طرف و ادعای مردمی بودن و نمایش نه به وضع موجود را به صحنه بردند تمام اعتبار و مشروعیت شان را بر باد داده است . جامعه یی که شبه هنرمند جای اصل را می گیرد و تن به هر کاری می دهد و با وقاحت امر وقیح را تداوم می دهد و سرنوشت جامعه را دچار اختگی می کند خودش را ناکار و از حیز انتفاع می اندازد. ما نباید کنیم و زخم تیزی بی تفاوتی را در جاجای تن و جانمان حس بکنیم ولی همچنان راهمان را ادامه دهیم . این انتخاب ما نیست ، این سرنوشت ماست . همین ایستاده گی فردی تنهایمان می کند ولی روزی که باز در پرتو آفتاب مقاومت بیشمار شدیم تاریخ گواهی می دهد ناممکن را ممکن کرده ایم . شاید کسی نداند چه کرده ایم و اصلا تا آن موقع زنده نباشیم . مهم زنده شدن جامعه است . اشبربر می گوید هیچ خشونتی بالاتر از بی تفاوتی نیست و ما در قلب بی تفاونی زنده گی می کنیم و از هیچ نمی ترسیم جز از همین ترس و جبن





















