مختص جامعه سینما: علی احسانی| در نگاه نخست به واپسین اثر «آری آستر» بی شک نظریه دوربین – قلم «ژیگا ورتوف» روسی ذهن ما را به خود معطوف می کند. ساکنین شهر خیالی «ادینگتون» نخستین حربه ای که برای از بدر بردن حریف در دست دارند دوربین های موبایلشان است که بسان یک اسلحه در ثبت وقایع و ایضاً تحریف وقایع از آن بهره می برند. «ادینگتون» آری آستر تصویری تلخ با چاشنی هزل و خشونت از جامعه معاصر امریکا و در نگاه کلان تر از وضعیت چهان معاصر است که انسان ها برای دریدن یکدیگر در یک ماراتن سرسام آور کم نمی گذارند.
ویروس سرکش
بازه زمانی رخداد های فیلم به سال ۲۰۲۰ پیوند خورده که ویروس خانمان سوز چشم بادامی های چینی _ کرونا – شهر کوچک ادینگتون را از نظم عمومی خارج کرده است. جو کراس (یواکین فینیکس) کلانتر شهر که خود باید مجری قانون باشد به سبب عارضه آسمی که دارد بشدت از زدن ماسک پرهیز می کند. به باور او این ویروس سرکش در این شهر دور افتاده در ایالت نیومکزیکو پایش باز نشده و سخت گیری های دولت جنبه تبلیغی و خودخواهانه دارد. در جبهه مقابل او شهردار لیبرالی قرار دارد (پدرو پاسکال) که تعقل گرایی را بر سانتی مانتالیسم جعلی و عوام فریبانه «جو کراس» ترجیح می دهد. در این زور آزمایی بین کلانتر و شهردار یک عده فرصت طلب نیز حضور دارند که از این آب گل آلود با اسلحه های مدرن خود – دوربین های موبایل – از طرف های درگیر جهت منافع خود مدرک ثبت کرده و فضای مجازی را به سیطره خود در آورده اند.
جو در دو جبهه مختلف با موانع اجتماعی و خانوادگی باید دست و پنجه نرم کند. داخل شهر با چارچوب های خط کشی شده تد گارسیا (شهردار) سرسازگاری ندارد و درون منزل باید با «لوئیز» همسر روان پریش خود کنار بیاید که زیر سیطره مادرش «داون» است و به نوعی بدون اجازه او نفس نمی کشد. لوئیز (اما استون) یک گذشته نیم بند عاطفی هم با شهردار فعلی داشته که «تد» زیرکانه از این اهرم مثل چماق بر علیه کلانتر سرکش بهره می برد.
تنور منازعات بین دو مرد قدرتمند شهر را «داون» مادر لوئیز با پخش اخبار جعلی و تحریک مخالفان پرحرارت تر می کند. «جو» مصمم می شود در انتخابات شهرداری با «تد» به رقابت بپردازد. منازعات انتخاباتی مولفه های آشنایی دارد که زیرکانه «آری آستر» بدون اینکه فلش و پیکانی گل درشت در آن بسوی ایده یا فکری خاص هدف گذاری کند، مقصر و قربانی این نمایش مهوع را در معرض دید قرار می دهد. در فیلم هیچ اشاره ای به سیاستمداران کنونی امریکا نمی شود. ولی کافی است به جای کلانتر جو کراس، «دانالد تراامپ» را جایگزین کنید. کلانتر نیز یک «شومن» به تمام معنا است، از تمام قدرتش برای کنار زدن شهردار فعلی بهره می برد. از برچسب های نژادی- شهردار لاتین تبار است – تا شایعه سازی در ارتباط با روابط گذشته او با لوئیز.
از این مقطع آری استر با یک چرخش ناگهانی نیمه دوم فیلم را با ادای دین به وسترن و ژانر وحشت بدل به حمام خون می کند. فاجعه پشت فاجعه رقم می خورد. اخلاقیات زیر سوال می رود و در برابر این هم خشونت و یکه تازی کسی مسئول نیست. فیلمساز مسئولیت را به گردن یک فرقه افراطی می اندازد که مادر لوئیز آن ها را شانتاژ کرده تا به منافع اقتصادی خود در راه اندازی پروژه تکنولوژیک دست یابد.
از اسب افتاده
تصویری که آری آستر از جامعه پر هرج و مرج و افسارگسیخته کنونی امریکا و در نگاه کلان تر از جامعه جهانی می دهد، تلخ و نگران کننده است. تکنولوژی بر همه زیر و زبر زندگی افراد رسوخ کرده و انسان های عاقل بجای منطق مرعوب تکنولوژی شده اند که ساخته خود اوست. فرجام «جو کراس» کلانتر پیری که از اسبش افتاده چیزی جز یک ویلچر مدرن نیست که او را مانند سطل آشغال جابجا می کند.
کلانتر از نفس افتاده حتی توانایی تکان دادن سرش را ندارد و دنیا را با این همه خدمات تکنولوژیک که به او ارائه می شود اریب و کج و کوله می بیند. او تحت کنترل سیستمی است که او برای مواجهه با آن اخلاقیات، شرافت را کنار گذاشت. جهت سرپوش گذاشتن روی خطاهای چبران ناپذیر خود برای همکار سیاهپوستش در کلانتری پاپوش دوخت، همکار سفید پوست خود را به کام مرگ فرستاد. در نهایت به تصویر درون موبایل همان همکار سیاهپوستش رخنه کرد که از این همه بلایایی که به سرش آمده ، جان سالم به سر برد.
مسبب پنهان همه بلایا در فیلم های «آری آستر» معمولاً یک زن است. در «بو ترسیده» مادر «بو» مانند عروسک خیمه شب بازی او را مجبور به سفر اودیسه واری می کند که از فرزند در این سفر مالیخولیایی و دهشتناک در پایان نفسی برای دم و بازدم نمی ماند. بلایایی که بر سر کلانتر از نفس افتاده «ادینگتون» نازل شد در فرجام کار آشکار می شود حاصل توطئه پردازی مکارانه مادر همسرش، داون (دیدره اوکانل) است که توانسته قرارداد حضور شرکتی به نام «SolidGoldMagiKarp» در شهر ادینگتون نهایی کند تا یک مرکز داده عظیم بسازد.
«ادینگتون» در نگاه کلی یک وسترن مدرن است که شاخصه های تریلرهای روانشناسانه نیز در آن ملموس است. در ساختار تصویری فیلم مولفه های این دو گونه سینمایی رعایت شده، بیش از دو سوم رخدادهای فیلم در شب و فضاهای نیمه تاریک می گذرد. اضطراب و استرس، دلهره و نگرانی در جای جای سازمان دیداری فیلم عیان است. «داریوش خنجی» فیلمبردار باسابقه برای بخش های روز فیلم با توجه به جغرافیای نیومکزیکو و با توجه به مولفه های تصویری وسترن های کلاسیک قاب های پرنور و روشنی را لحاظ کرده، هر چند که صحرا و بیابان نیومکزیکو به پای جغرافیای دره «مانیو منت ولی» فیلم های «جان فورد» نمی رسد.



























