مختص جامعه سینما :رضا کردبچه/ “بازی کردن” عنصر مشترک کلیدی که اینگونه سینما و فوتبال را بهم سخت گره می زند و در جایی نزدیک بهم پیوند می دهد.آیا بجز اینست که همان نقش هایی که هنرپیشه گان و بازیگران بر پرده نقره قام سینما بازی میکنند از جنس بازی بازیکنان فوتبال بر مستطیل سبز نیست؟ آیا این دو از الگو مشترک “فریب دادن و گمراه کردن” دیگری استفاده نمیکنند؟ فریب آنکه در روبروست بعنوان رقیب در مستطیل سبز برای رسیدن به دروازه و پیروزی ، و یا بازیهای هنرپیشه گان در برابر چشمهای مخاطب برای باور یک دروغ دلفریب؟
با این مقدمه به سراغ کسی می روم که دیگر الان در بین مان نیست اما در زمان حضورش با دانش و علم فراگستر و تفسیرها و تحلیل های جامعه شناختی زیبایش ؛ زیبایی های فریبنده سینما، فوتبال و حتی زندگی و مرگ را برای من مخاطب مانند یک تئوریسین با دانش تئوریزه میکرد ،اما به مانند بسیاری از مربیان فوتبال، کارگردانان و حتی مجریان و کارشناسان رسانه کشور، مردم فریب و فریبکار نبود.
حمید رضا صدر با آن صلابت بیانی که واژگان برای ادای حق مطلبش قدرت کافی نداشتند و کم می آوردند در برابرش و آن حرکات دستانی که هنگام صحبت پرشورش به مثابه کارگردان یا سرمربی فوتبال تاکتیک های گفتاری خود را در زمینِ ذهن مخاطب پیاده میکرد برای من به مثابه یک انسان کامل و عمیق بود.
او بسیار نوشت و بسیار اندیشید، اما اندیشه مرگ که همواره جلوتر از او بود ، او را بازنده خط پایان زندگی نمود.او دیگر در میان ما نیست اما غیابش و دانشی که در این چندسال به جامعه ما ارزانی کرد از سقف آگاهی بسیاری از مدعیان هنر و ورزش این مرز و بوم بالاتر است..





















