مختص جامعه سینما: محسن سلیمانی فاخر| فیلم «مامان» از روابط ساده انسانی و درحین حال از پیچیدگی تفکر و رفتار بشری حکایت دارد که بازیهای فرمیاش از جمله «رؤیا افشار» به نمایش این جهان سهل ممتنع کمک شگرفی کرده است. فیلمساز با بیانی ساده از این روابط سخن میگوید تا پیچیدگی ها و روابط هزار توی اندیشه و عمل آنان را تمام و کمال به عهده مخاطب بگذارد. مادر کاراکتری است که ابعاد هرمنوتیک دارد و روابط او با محیط درونی اش روابطی دیالکتیک است، شاید او مادری است که می توان «مام وطن» دانست که نمی توان به سهولت و مقطوع عطایش را به لقایش بخشید.
در این فیلم مادری معرفی میشود که خارج از کلیشهها و تیپ هاست. مادری که چهره آرام و معصوم و فداکاری ندارد اما در باطن به افق و آینده پسرانش میاندیشد و ذهنش به آنان و نیازهای آتی شان معطوف است. او ازخود گذشته نیست و زمینه را برای یک روابط با احساس مادری فراهم نکرده است و بر خلاف پیروی از قالب های مرسوم ملودرامهای اجتماعی با سادگی، در فرم و روایت به سراغ تجربههای متفاوتی میرود.
افشار در بهوجود آوردن لحظاتی باورپذیر از زنی جنگ زده که راننده تاکسی بی همسری است سربلند عمل می کند. او تجربه زندگی در جنگ را به نوعی در خانه مهیا و بازآفرینی کرده است و با استدلالی خاص فضا را متشنج کرده است. مهم و نقطه قوت فیلم آنست که مخاطب از همان ابتدا با نیاز قهرمان آشنا میشود و مشاهده میکند او برای رفع نیازهای خود و فرزندانش تلاش میکند. مادر «مامان» تصویری منحصر از جهانی از انزوا، سختی، تنهایی و انتزاع رو می کند که در تضاد و تقابل با واقعیت بیرونی است.
مادری که از نه از سوی پسرانش، نه از سوی همسر نداشتهاش، نه اقوامش و نه مخاطب قابل ستایش نیست. ایثار و مهر مادری اش کم رنگ است اما مادرانهگیاش هم ناپیدا نیست. او زنی است که ابعاد ناشناختهای در روان و روح خود به همراه دارد. مامان فیلم محترم و نوید سینماگری آگاه را می دهد.



























