مختص جامعه سینما: کسرا قنبری| سال ۱۸۸۸ میلادی، لویی لو پرنسِ فرانسوی، فیلم ۲ ثانیهای چشمانداز باغ روندهی را در انگلیس فیلمبرداری کرد. هرچند این فیلم زمانی ساخته شد که تکنولوژی پخش فیلم، هنوز ابداع نشده بود و نسخهای از خروجی آن وجود نداشت اما آن را، نخستین فیلم تاریخ سینما میدانند. بعد از جنگ جهانی اول، به دلیل نابودی زیرساختها، سینما در اروپا افول کرد و آمریکا، قدرت را به دست گرفت. پس دولت فرانسه برای مواجهه با این تهاجم فرهنگی، دو رویکرد اتخاذ کرد.
درواقع از قرنها پیش به واسطهی دموکراتیکسازی فرهنگی، یعنی گستردهترین شکل ممکنِ دسترسی به فرهنگ و هنر، مداخلهی دولت، جنبهای مشروع پیدا کرد. دولت در اولین قدم، قانونی وضع کرد که طبق آن، برای تهیهکنندگی یک فیلم، شخص تهیهکننده باید یک شرکت فیلمسازی ثبت میکرد. همین شد که شرکت گومون که قدمتش به اندازهی تاریخ سینماست، به عنوان اولین شرکت سینمایی جهان، تاسیس شد. این روند تا زمانی که آندره مالروی فقید به دستور ژنرال دوگل به ریاست وزارت فرهنگ فرانسه رسید، ادامه داشت.
مالرو، دست وزارت صنایع را از فرهنگ کوتاه کرد و میتوان گفت که با توجه ویژهاش به هنر، در گسترش جنبش موج نو در اوایل دههی ۶۰ میلادی، دخیل بود. در زمان وزارت مالرو بود که قوانین مهم سینمای فرانسه وضع شد. قوانینی که هنوز هم، ولو با تغییرات جزئی، پابرجا هستند.
۱- مالرو، مرکز ملی فیلم فرانسه(سی اِن سی) را که الان مرکز ملی سینما و تصویر متحرک نامیده میشود، با وزارت فرهنگ پیوند زد. این مرکز دو نوع روش حمایتی دارد. حمایت خودکار و حمایت گزینشی. حمایت خودکار به این شکل است که بخشی از درآمد تهیهکنندگان را در چارچوب مالکیت ویژهی افزوده (تی اِس اِی) برداشته و به نام خود آنها به حساب حمایتیشان واریز میکند. این مبلغ، فقط و فقط باید صرف تولید پروژهی سینمایی جدید شود.
اما حمایت گزینشی با زایش موج نو و تولید فیلمهای هنری و تجربی شکل گرفت. ساز و کار این نوع حمایت، پرداختِ پیشپرداخت به فیلمهای هنری بلند داستانی و مستند است. بر اساس این نظامنامه، در حمایت خودکار، ۱۱ درصد بهای بلیط سینما که همان مالکیت ویژهی افزوده(تی اِس اِی) است، به حساب تهیهکننده واریز میشود و بدین ترتیب، پولی از سینما گرفته میشود تا در راه سینما خرج شود و در حمایت گزینشی، به فیلمهای خارج از جریان اصلی، کمک گزینشی میشود.
۲- حضور و کار کردن کارگردانهای خارجی در کشور، بلامانع است و باید از آنها حمایت شود.
۳- تمام شبکههای تلویزیونی باید ۵/۳ درصد درآمد خود را به سینما بپردازند. به استثنای شبکههای خصوصی و کابلی که باید ۲۰ درصد درآمد خود را، صرف این کار کنند.
۴- بانکهای دولتی باید به واسطهی شرکتهای معاف از مالیات مثل آی اِف سی آی سی(موسسه تامین منابع مالی و صنایع فرهنگی) به سینماگران، وام با بهرهی بالا دهند. یعنی بانکها، پول مشتریان را در این شرکتها سرمایهگذاری کنند. زیرا پول به محض سرمایهگذاری، از مالیات معاف میشود.
۵- سالنهای سینمای هنر و تجربه، باید یارانهی حمایتی بگیرند.
۶- سینما باید در مدارس، مثل ادبیات، واحد درسی داشته باشد و تدریس شود.
۷- پاریس دارای بالاترین تراکم سالن سینما در جهان است اما دموکراسی جغرافیاییِ سینماتوگرافی باید در سراسر کشور، جاری شود. دی اِی دی آر سی(سازمان توسعهی منطقهای سینما) مسئول پیگیری وجود کپی فیلمها در همهی مناطق است.
اینها بخشی از قوانین و وظایف مرکز ملی سینمای فرانسه است. سی اِن سی یک نهاد دولتی شبهسوسیالیستی با سهامی عام است. چیزی که در آمریکا، معادلی برای آن وجود ندارد. همچنین ژاک لانگ، وزیر اسبق وزارت فرهنگ که نه مثل دوران پیشا مالرو، نگاه صرفا اقتصادی و نه مثل دوران پسا مالرو، نگاه صرفا هنری به سینما داشت، اصطلاح “صنعت فرهنگی” را، شعار وزارتخانه ی خود قرار داد.
در فرانسه نظام استودیویی به آن معنایی که در آمریکا میشناسیم، وجود ندارد. در واقع، دولت از همان ابتدا، تمام این طرحهای حمایتی را برای یک چیز در نظر داشته است؛ تلاش برای مقابله با سلطهی هالیوود. چیزی که بعد از جنگ جهانی اول و امپریالیسم فرهنگی آمریکا به ذهن فرانسویها رسید تا با عدم خدشه در هویت هنری خود، به موفقیت تجاری برسند. این بِرند آنهاست.





























