مختص جامعه سینما: مهدی سلطانی گردفرامرزی| فیلم «دیگه چه خبر» از اولین تجربههای «تهمینه میلانی» کارگردان فمینیست ایرانی است. فیلم در ابتدای دهه هفتاد شمسی و در دوره مشهور به «دوره سازندگی» ساخته و اکران شده است. دوره ای که جامعه ایران در حال بازسازی اقتصادی پساجنگ و فاصلهگرفتن از فضای گفتمان انقلابی دهه شصت است.
فیلم به نوعی بازنمایی ورود زنان به دنیای بازار کار در زمانه خود است؛ اما بیش از آن، این مسائل مربوط به «دانشگاه» است که در فیلم مورد بحث قرار می گیرد. فیلم، داستان فرشته، یک دانشجوی باهوش و بازیگوش دانشگاه تهران در رشته ادبیات فارسی است که در دانشگاه و کلاس درس، در مقام شخصیتی بسیار شوخ و شنگ و بازیگوش پدیدار می شود.
اما این بازیگوشی، اصلاً نشانه بی تفاوتی و عدم جدیت او نسبت به مسائل مربوط به علم و دانش نیست. بلکه برعکس، او شخصیتی بسیار بااراده برای پیگیری اهدافش در زندگی که همانا نویسنده شدن است، دارد. هدف بازیگوشی های او بیشتر شکستن فضای خشک و غیر قابل انعطافی است که به زعم او محیط دانشگاه و کلاس درس دچار آن شده است. فیلم با سکانس دانشگاه رفتن فرشته آغاز می شود؛ سکانسی که از صحنه نمایش رفتارهای پر از دستپاچگی فرشته در خانه آغاز و تا صحنه کنفرانس دادن او در کلاس و نهایتاً اخراج توسط استاد ادامه می یابد.
او در کلاس درس، راجع به ترانه فولکلوریک «اتل متل توتوله… گاو حسن چه جوره …» کنفرانس می دهد. ترانه عامیانه و طنزی که با جو کلاس ادبیات دانشگاه تهران مطابقت ندارد و موجب خنده دانشجویان می شود. خنده های مکرر دانشجویان حین تحلیل های فرشته ادامه می یابد. چون تحلیل های او به طنز شباهت دارند تا به تحلیل. ملغمه ای از عناصر بی ربط و مفاهیم بی معنا. او در تحلیل خود آسمان ریسمان می بافد و از مفهوم «چسب دوقلو» در زبان مغولی سخن به میان می آورد. این گفتار بی ربط، حوصله استاد جدی ادبیات را سر می برد و فرشته با واکنش تند استاد از کلاس اخراج می شود. اخراج از کلاس، معلق شدن از تحصیل را در پی دارد. رفتارهای بازیگوشانه فرشته البته به این کلاس منحصر نمی شود.
او در کلاس های مختلف که همگی استاد مرد دارند، با شوخی های خود، جو جدی کلاس را به هم ریخته و همواره با واکنش تند استادان مواجه است. در این فیلم، دانشگاه و کلاس درس آن، به لحاظ گفتمانی، به صورت مکانی بسیار خشک و غیرقابل انعطاف به لحاظ معیارهای علمی پدیدار می شود؛ مکانی دارای سیستم و مکانیسمی انضباطی که هر چیزی خلاف معیارهای آکادمیک را رد می کند.
در این سیستم انضباطی، استاد قدرت بلامنازع است و حکم او مبنی بر اخراج فرشته از کلاس، به سرعت به حکم تعلیق از تحصیل در دانشگاه می انجامد. در این سیستم انضباطی، جایی برای شوخی و بازیگوشی دانشجویان، به خصوص یک دانشجوی دختر نیست. در اینجا، فیلم وجه گفتمانی فمینیستی پیدا می¬کند. در ابتدای دهه هفتاد شمسی، یعنی دوره زمانی ساخت فیلم، جامعه ایران به لحاظ ساختارهای جنسیتی، جامعه¬ای مردسالار بود. این مردسالاری به خوبی در رفتارهای شخصیتهای مرد فیلم- پدر و برادر فرشته و رئیس شرکت و همچنین استادان دانشگاه- بازنمود دارد. از این جا، نفس حضور یک شخصیت زن بهعنوان دانشجو و نقش اول فیلم بسیار معنادار است.
در واقع تهمینه میلانی، از طریق بازنمایی فرشته بهعنوان دانشجو، گفتمان مردانه حاکم بر جامعه ایران را نقد می کند. شوخ و شنگ بودن فرشته در این فیلم، نشانه ای است برای شکستن فضای مردانه جامعه ایران در گفتمان فمینیستی تهمینه میلانی. میلانی با این فیلم، سوژه ای جدید را وارد سینمای ایران می کند؛ سوژه دختر دانشجوی شوخ و شنگ. سوژه ای که پیش از این در سینمای ایران نظیر ندارد و میلانی اولین مبدع گفتمانی آن است. یک دهه بعد در دوره اصلاحات، این سوژه در فیلم «عروس خوش قدم» (۱۳۸۱) و دوباره با بازی «ماهایا پطروسیان» و البته با کارگردانی دیگر تکرار می شود. این سوژه ای است که فضای مردانه دانشگاه را می شکند.
در اینجا دانشگاه به عنوان مکانی مردانه پدیدار می شود و رفتارهای بازیگوشانه فرشته، نوعی مقاومت زنانه در بازی استراتژیک قدرت مردانه را تداعی می¬کند. این بازی قدرت مردانه همه جا در فیلم حضور دارد؛ در خانه، در دانشگاه، در محل کار و …در گفتمان این فیلم البته علم و دانش به شکلی مردانه پدیدار می¬شود؛ عباس برادر فرشته، دانشجوی کامپیوتر و یک نابغه ریاضی است و مدام در کار اختراع وسایل مدرن است. از جمله اختراعات او، ربوتی است به نام مبارک. فرشته اما دانشجوی ادبیات فارسی است که در ابتدای فیلم تصور می¬شود چندان به رشته اش علاقه ندارد.
در اینجا با نوعی تقابل دوتایی مردانه و زنانه در عرصه گفتمان دانش مواجه هستیم؛ ریاضی، دانشی مردانه و ادبیات، دانشی زنانه تصویر می شود؛ بنابراین هر چند پدر فرشته مدام در حال خواندن اشعار فردوسی است، یا اساتید ادبیات دانشگاه همگی مرد هستند، و ظاهراٌ فرشته به عنوان یک دانشجوی دختر، رفتاری غیرجدی دارد. اما آن کسانی که واقعاً به طور جدی به ادبیات می پردازند، بنا بر گفتمان فیلم، همین زنان هستند.
همچنان که فرشته شروع به نوشتن رمانی درباره زندگی خود می کند یا خانم عزتی، مسئول بخش ارزیابی ادبی انتشارات، یک نویسنده موفق در عرصه رمان های اجتماعی است. بدین ترتیب، فیلم کل اقتصاد جنسیتی حاکم بر گفتمان ادبی را به هم می ریزد. در گفتمان فیلم، زنان دیگر منفعل عرصه فرهنگ و ادبیات نیستند، بلکه فعالانه در ساخت این عناصر دخیلند. از دیگر سو، گفتار فیلم بازنمایی کننده ارزش های علم و دانش در زمانه خود است.
در عصر سازندگی، گرایشی قوی در جامعه ایران برای تحصیلات دانشگاهی به خصوص در میان زنان پدید آمد. این گرایش قوی به خوبی در فیلم بازنمایی می شود. همچنین، علوم مهندسی و کامپیوتر در این دوره از رونق برخوردار شد. علومی که در ساخت کارخانه ها و سدها کاربردی مسلم داشتند.
فیلم از این نظر در چهارچوب آن اقتصاد قدرت و گفتمانی عمل می کند که طی سال های پس از انقلاب توسط تکنوکرات های انقلابی دوره سازندگی نمایندگی می شد. در مجموع، فیلم با گفتمانی مثبت درباره علم و دانشگاه سخن می گوید. در یکی از صحنههای کلیدی فیلم، فرشته خطاب به برادرش عباس، داستان تعلیق خود از تحصیل به دانشگاه را با جمله گزاره مانند «منو از سرزمین آرزوها بیرون کردن» بیان می کند.
«سرزمین آرزوها» معنایی است که به دانشگاه در این فیلم داده می شود. این تعبیر اوج خوش بینی به دانشگاه است. دانشگاه سرزمین خوشبختی است و رسیدن به آرزوها در گرو راهیابی به این مکان است. جمله «دانشگاه سرزمین آرزوهاست»، گزارهای گفتمانی است که سرتاسر فیلم بدان اشاره دارد. گزاره ای که از یک میدان نیروی مدرن صادر می شود و اثرات خاص خود را تولید می کند.
این گزاره ای بود که در آن سالها موجب هجوم جمعیت عظیمی از جوانان برای گذر از سد کنکور و رسیدن به دانشگاه بود؛ کنکوری که در فیلم نیز بازنمایی جنسیتی می شود و خواهری را به رشته ادبیات وصل می¬کند و برادری را به رشته کامپیوتر.در گفتمان این فیلم، نقش آدم آهنی به نام «مبارک» که اختراع عباس است، بسیار مهم می شود.
مبارک نشانه ای است از پیشرفت در یک میدان نیروی دانش مدرن. اما این میدان مدرن نیرو، رقبایی سرسخت نیز دارد. مبارک به عنوان یک «ربوت» در نقش خدمتکار خانه ظاهر می شود و همه را شگفت زده می کند. رقیب او، «عمه خانم» مستخدم خانه است که احساسی شدیداً منفی به مبارک دارد. او احساس می کند که مبارک دارد جای او را می-گیرد و لذا با انواع ترفندها میکوشد مبارک را از کار بیندازد و در مواردی هم موفق می شود.
اما در نهایت مبارک به عنوان نشانه علم جدید است که پیروز میدان می شود. کشمکش مبارک و عمه خانم استعاره ای است از کشمکش نیروهای سنت و مدرنیته در جامعه ایران. نیروهایی که مهمترین نقاط تجلی شان، پدیداری در سطوح دانش اند. نیروهای سنت بنا بر گفتمان فیلم، سرکوبگر دانش مدرن از آب در می آیند و فیلم با تکنیک طنز می کوشد آن را نشان دهد.با این اوصاف، فیلم «دیگه چه خبر»، اقتصاد گفتمانی جدیدی را درباره دانشگاه در سینمای ایران می گشاید. اگر در فیلم های سینمایی دهه شصت، دانشگاه در مقام عنصری سیاسی نمایش داده می شد، در گفتمان فیلم دیگه چه خبر، دانشگاه در مقام مکان تولید علم و سرزمین آرزوها پدیدار می شود.
مکانی که استاد در آن اقتدار تام دارد و حتی کمیته انضباطی دانشگاه، به درخواست او برای رسیدگی به رفتارهای خلاف معیارهای آکادمیک فرشته تشکیل جلسه می دهد. در اینجا کمیته انضباطی دانشگاه در مقام سنجش وجود معیارهای آکادمیک نزد دانشجویان پدیدار می شود. فرشته پس از یک تعلیق یکماهه از دانشگاه و اشتغال به کار در یک شرکت انتشاراتی، به کمیته انضباطی فراخوانده می شود. او با لحنی آرام و تا حدی از سر شرمساری نسبت به مسئله کنفرانس غیرمعمولی اش توضیح می دهد و هدف خود از این کار را شکستن جو خشک و کلیشه ای حاکم بر کلاس های درس دانشگاه اعلام می کند و از اینکه موجبات سوءتفاهم استاد را فراهم آورده عذرخواهی می کند.
در اینجا به شکلی بسیار زیرپوستی و ملایم، باب انتقاد از دانشگاه باز می¬شود. اما این انتقاد صرفاً در حد نقد معیارهای علمی باقی می ماند. در اینجا دیگر خبری از ارزیابی گفتمانی مبتنی بر اصول سیاسی و عقیدتی دانشجویان نیست. فیلم حاکمیت تکنولوژی قدرت انضباطی بر روند تولید علم دانشگاه را می پذیرد و از ارزیابی سیاسی و عقیدتی سوژه های دانشگاهی پرهیز می کند. پذیرشی که همخوان باسیاست دوره سازندگی مبنی بر بازگرداندن دانشگاه به وضعیت عادی پس از شرایط خاص ناشی از کشمکش ¬های سیاسی و عقیدتی دهه ابتدایی انقلاب است.




























